ادیو اثری فاخر از برتولت برشت
Radio-Gedicht von Bertolt Brecht
Du kleiner Kasten, statt mich zu entkommen
So dass Ihre Ventile sollten nicht brechen
Durchgeführt von Haus zu Haus, von Segel zu trainieren versenden,
Damit meine Feinde könnte auf mit mir zu reden gehen,
Neben meinem Bett, um meinen Schmerz
Das letzte, was in der Nacht, das erste, was am Morgen,
Ihrer Siege und meine Sorgen,
Versprich mir, nicht zu gehen plötzlich still.
.............................................................
رادیو از برتولت برشت شاعر آلمانی
جعبه ی کوچک تو مرا
از فرار کردن باز داشت
مواظب باش
این دریچه ی کوچک نباید بشکند
یادم می آید
آنرا با خود به همه جا بردی
از خانه به خانه
از کشتی به قطار
می گفتی
شاید کنار تختم
دشمنانم از دردی که میکشم حرفی بزنند
آخرین خواسته در شب
و اولین پیام صبح
پیروزی آنها
و تیمار حسرت من
قول بده
تا من نخواستم
ساکت نشوی
سالها به آسمان چشم دوختم
غافل ازاینکه انچیز که میخواستم
برزمین بود ونزدیک
همیشه ستاره زهره را میدیدم
ودیگرهیچ
میدانستم راه غیر شیری هم وجود دارد
میانبری برای دوست داشتن
نگاهش که کردم شرم رخسارش
سرخی اش کم از مریخ نداشت
وکنون خاک رس را در ست دارم
دوست ندارم چیزی با آن بسازم
فقط نظاره گروسوسه سفالگری رهایم نمیکند
..........
هیچ نمیبینم هیچ نمیشنوم
فقط میدانم قلبم درگرومشتی خاک است
که خود را خاک طلا میداند
برای منکه دیریست زرگری را کنارگذاشتم
هنوزترس از ورشکستگی را دردل دارم
نمیشنوم جر صدای چرخ کوزه گریم
نمیشنوم جرصدای خاک خاک خاک
نمیبینم جزسپیدی آب اب برای ساختن
صدایی جزنفسهای کوتاه زیر گوشم نمشنوم
احساس میکنم تمام سیاره ها را دربرم دارم
وهراس ازاینکه مالک اسمان راضی باشد
به بخشیدن
اما ستاره ای دیگر بخواهند اورا به
روشنی خورشید بفروشند غافل ازاینکه
دردلم اتشی روشنترازاختر نوردارد
ودر سرم سودای غمگنانه جدایی
برای آنچیزها که من هیچگاه اصل نمیپنداشتم
کاش کمی زرگر نبودند
کاش زود نمیباختم
که سرم همیشه رو به آسمان باشد
اینبار نه برای دیدن
برای دعا کردن ورهیدن مردم ازجهل خویش
که نمیدانند زرگری که قطعه طلایی میبیند
تمام عیارش را میسنجد
حتی میداند که قبل او این طلا چند دست چرخیده
چون میدانید زر خود درمقابل برخی حلالها
مس میشود.
ربطی نداشت در اواسط نوشتن تمرکزم بهم خورد میگذارم برای هجویات.
آنطور نیستی که فکرمیکنی بلکه آنطورکه فکرمیکنی هستی .کمی فقط کمی به خودت نگاه کن به اطرافت کمی انوقت میفهمی چرا چشمهایم خیره به آسمان است.
وقتی چشامون وا شد از زندگی سیر شدیمنفهمیدیم چی شد توی جوونیمون پیر شدیم گفتن چپ میزنیی منحرفی بی اعتقادیاما کی شما به سوال های من جواب دادین ما از وقتی چشارو وا کردیم که جنگ بودتو دست بابا به جای قلم تفنگ بود همیشه یه پای زندگی واسه ما لنگ بودهمیشه جواب اعتراضمون که سنگ بود فقط واسه یه بار بذار من بگم قصه رو من و تو هر دو تا میشناسیم درد وریشه رو واسه یه بار هم بذار فکرکنم که آدمم تصور کنم تو یه جامعه ی سالمم بذار یادم بره بیست سال تو سری خوردم که یه تفاله ی بی ارزشم بذار فکر کنم بذار یه لحظه چشامو ببندم رو خواهرمرو گریه ی شبونه و بغض مادرم بذار چشامو ببندمو بگم خوشبختم که بی آینده نیستم و به فردا چشم دوختم تو تو دلت میخندی اگه تو ناز و نعمتیآخه زندگی واسه ما یه چیز دیگهاست لعنتی واسه ما لحظه هایی تو خواب که رفتهگریه ی سرخ اون چشایی که خون گرفته واسه ما این زندگی نیست مثل جون کندنه مثل تو صبح زنده شدن و شب مردنه مثل یه مامور با چک های برگشتی و دست و پا زدن توی فقر و بدبختی و مثل این که دامنتو رو سرت بگیری و آبروت بره تو محلتو بخوای بمیری و باید خودت رو بفروشی هر جوری پول میخوایتو سرتم اگه میزنن صدات در نمیاد یه زندگی قسطی آخر ماه اجاره خونهانسجام ملی اسلامی زیر سقف ویرونه به هر کی هرچی که گفتم کسی که چیزی نگفت طرف ما همیشه یه شبه یه شب مخوف طرف مامرگ هم تاوون داره طرف ماهمه پیادن یه عده سواره طرف ماکلکسیون بد بختیه طرف ماهمه چی واسه ما بی معنیه طرف ما فاحشه یه زن خونه داره جز این راه واسه شام شبش چاره نداره طرف ما معرفت لب خیابونا ولهاین که شرم نکنی از خودت خیلی مشکله جایی که معنی آدم همیشه زیر سواله مثل یه انسان زندگی کردن تقریبا محاله یه بار سنگین اینجا از صبح تا شب رو دوشته فقط صدای وحشت و خفقان تو گوشته طرف ما جانی تو دانشگاه درس میخونه طرف ما عج...
رمز دانلود1293
بصورت مونتاژی همه رو خودم چیدم فقط برای حجم مجبورشدم کیفیت رو کم کنم
http://s3.picofile.com/file/7502085913 /New_6aerane_tamran_hamuon.avi.html
چه بگویمت که مناسب سن تو باشد چه گویمت که ناگفتنم بهتراست
نمیدانم اگر به گلهای حیاط خانه هم همینطورسر میزنی حتما خارهایش دستت را میگزند
حالا که من خارم اصلا بهترکه سرنمیزنی ونمیزنگی
خاصیت مثل تو این است
به فکرهمنشینی با ستاره هایت باش
و به فکرهم آغوشی با او که هنوزدوستش داری
فقط مرا از این دوئل رها کن
من آدم نمیکشم
احساسم را میکشم
گفتم بارها گفتم همه جا
دیگر برای هیچ زنی مرد واقعی نمیکشم.
شیش ساله بود که پدرش مردو - چیزی نداشت جز کفنی که بردو اون موندو مادری که نا نداشت - دیگه خوشبختی تو زندگی جا نداشت سقفی که گریه میکرد زیر بارون - غم گرفته بود دم جای خونه اون شاهد زنده ی اون گریاس - اون فقر و دید تو صورت خواهراش زندگی توی برهوت محضی که - زنده نیستو اون توش داره جون میده وقتی زندگیت می یخه از فقری - که تو امان با خواریو زجری که از چشای درو همسایه جاری - چشاتاز تیر نگاشون فراری اون شاهد زنده ی غم و وحشت - اون که بر باد رفت از دست منم من راوی اونکسایی هستم - که از فقر دخترشونو میفروشن کارگری که آخر ماه شرمی - میشینه تو چهرشو این زندگی وضع از دیروز داره بدتر میشه - صبح تا شب سگ دو باز لنگی از مادری که پسراش توی بندن - نه امیدی چه امیدی اگه برگردن جلو بندش میریزه واسه دیدنشون - مادر مطمئنی که پسرات زندن؟ وقتی توی مملکت خودت غریبی - جز خفقان از همه چیزی بی نصیبی تو آدم نیستی اینجا یه کاریکاتوری - تو یه مهره تو دستای یه دیکتاتوری قسم به اون خدایی که تو میگی هستش - اگه هست پس ما پاک شدیم از تو لیستش اگه هست پس چرا ... ... ؟ - شاید این تیکه زمین از یادش رفته نمی دونم شاید این خاک نفرین شده - تو بگو چرا زندگی واسه ما مرده؟ تو بگو چرا قسمات همه رنگ بغضه؟ - این جواب آدم بودنو مزده؟ زندگی تو زمینی که قسم دروغه - دعا نکنی داداش خدا سرش شلوغه ارمین
نماندست چیزی به جز غم... مهم نیست
گرفته دلم از دو عالم... مهم نیست
تو را دوست دارم! قسم به خدا که...
اگر چه پس از تو خدا هم مهم نیست
فقط آرزو می کنم که بمیرم
پس از آن بهشت و جهنم مهم نیست
همان وقت رانده شدن به زمین... آه!
به خود گفت حوا که "آدم" مهم نیست
بیا تا علف های هرز بکاریم
اگر مرگ گل های مریم مهم نیستببین! مرگ هم شانس می خواهد ای عشق
فقط خوردن جامی از سم مهم نیست
نماندست چیزی به جز غم, مهم نیست,
گرفته دلم از دو عالم, مهم نیست,
بمانم, بخوانم, برقصم, بمیرم...
دگر هیچ چیزی برایم مهم نیست